با اجازه دوستان قسمت دیگری اضافه میکنیم با عنوان مطالب خواندنی، در این بخش، مطالبی رو میذاریم که به نظر ما به خوندنش میارزه، حالا میتونه، کمدی باشه، خبری، اجتماعی،آموزنده…و موارد دیگر، شما هم میتونین اگه مطلبی جایی دیدن که مورد پسندتان واقع شد، در قسمت کامنتها بذارین تا دوستان دیگه هم بخونن.






تعمیرات مناسب کامپیوتر و لپ تاپ در وین
عکاس ایرانی



برهنه خوشحال
پاسبان مردی به راهی دید و گفتا کیستی؟
گفت : فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام
گفت : از بهر چه می رقصی و بشکن می زنی ؟
گفت : چون دارای شور و شوق فوق العاده ام
گفت : اهل خاک پاک اصفهانی یا اراک؟
گفت : اهل شهر آباد و خوش آباده ام
گفت : خیلی شاد هستی ، باده لابد خورده ای؟
گفت : هم از باده خور بیزارم ، هم از باده ام
گفت : از جام وصال نازنینی سرخوشی ؟
گفت : از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام
گفت : پس شاید قماری کرده ای ، پولی برده ای
گفت : من در راه برد و باخت پا ننهاده ام
گفت : پولی از دکان یا خانه ای کش رفته ای ؟
گفت : دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام
گفت : آخر هیچ سرگرمی نداری روز و شب ؟
گفت : سرگرم نمازو سجده و سجاده ام
گفت : لابد ثروتی داری و دلشادی به پول ؟
گفت : من مستضعف و مسکین مادر زاده ام
گفت : آیا راستی آهی نداری در بساط ؟
گفت : خود پیداست این از وصله ی لباده ام
گفت : گویا کارمند ساد ه ای یا کارگر ؟
گفت : بیکارم ولی از بهر کار آماده ام
گفت : بیکاری و بی پولی ؟ پس این شادی ز چیست ؟!
گفت : یک زن داشتم ، اینک طلاقش داده ام
Like or Dislike:
0
0
نادر ابراهیمی و بیشرمانه زیستن
روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت:آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
گفتم:خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند.
پس گفت:بله… خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند… حقیقتا چه خوب آمد و
چه خوب رفت…
گفتم:این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند… و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را “بیشرمانه مردن” تعریف می کنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمانِ، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود… ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند…
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند
Like or Dislike:
1
0
اصطلاح 120 سال زنده باشی از کجا آمده؟
آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا …
در ایران قدیم، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یک روز اضافه کنند و آن سال را سال کبیسه بنامند (حتما خوانندگان عزیز می دانند که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می شوند حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند (و بعضی ها هم این جشن را نمی دیدند) به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی.
Like or Dislike:
1
0
,معلم پای تخته داد می زد
,صورتش از خشم گلگون بود
.و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
.ولی آخر كلاسی ها لواشك بین خود تقسیم می كردند
.وان یكی در گوشه ای دیگر “جوانان” را ورق می زد
برای اینكه بی خود های وهو می كرد و با آن شور بی پایان
,تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك
,غمگین بود
:تساوی را چنین بنوشت
“یك با یك برابر هست”
.از میان جمع شاگردان یكی برخاست
.همیشه یك نفر باید به پا خیزد
:به آرامی سخن سر داد
!تساوی، اشتباهی فاحش و محض است
.نگاه بچه ها ناگه به یك سو خیره گشت
.معلم مات برجا ماند
و او پرسید اگر یك فرد انسان
واحد یك بود آیا باز یك با یك برابر بود؟
سكوت مدهشی بود و سوالی سخت
:معلم خشمگین فریاد زد
.آری برابر بود
:و او با پوزخندی گفت
,اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آنكه زور و زر به دامن داشت بالا بود
آنكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت
.پایین بود
اگر یك فرد انسان
واحد یك بود آنكه صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
.بالا بود
وان سیه چرده كه مینالید پایین بود
اگر یك فرد انسان
واحد یك بود
!این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم
یك اگر با یك برابر بود
نان و مال مفتخواران
از كجا آماده می گردید؟
یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد؟
,یك اگر با یك برابر بود
پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا كه زیر ضربت شلاق له می گشت؟
,یك اگر با یك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟
:معلم ناله آسا گفت
:بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یك با یك برابر نیست
خسرو گلسرخی
Like or Dislike:
0
0
مادرم قده یه عروسک بود که مادر شد…!
مادرم هنوز عروسک بازی میکرد که حسن اقا با یک دستمال پر از اسکناس دو تومنی امد اون رو از باباش خواستگاری کرد و با خودش برد! حسن اقا میگه: زهرا اِنقَد کوچیک بود که تا چند وقت مِترسیدُم بهش دست بزنم! حسن اقا یک شب دیر امد خانه … مادر گفت حسن اقا کجا بودِن؟ و بجای جواب کتک خورد… و یاد گرفت هیچ وقت به حسن اقا نگه کجا بودی! مادر گریه کرد و گفت: غِلَط کردُم! حسن اقا نَزن غلط کِردُم …!
چند وقتی که گذشت مادرم شد مادر! هنوز بچه بود که بچه دار شد! مادر بچه داری بلد نبود! نصفه شب بچه دل درد شد و گریه کرد…حسن اقا بلند شد و داد کشید: یا خفه اش کن یا الان پرتش مُکُنم تو کوچه! مادر ترسید…مادر زود باور بود…مادر بچه سال بود…مادر گفت: چشم حسن اقا … نَنداز بچمه تو کوچه …الان ساکتش مُکُنم! نندازش تو کوچه حسن اقا! تو کوچه سگ دره… بچمه مُبُره!
مادر بچه را برد توی زیر زمین … مادر تا صبح از موش ها ترسید و گریه کرد! اما خوشحال بود که حسن اقا بچه اش را پرت نکرده توی کوچه…!
مادره مادرم به مادرم گفته بود: شوهر خدای دوم زنه ننه جان! گفته بود: سربراه باش تا کتک نخوری! هر چی گفت بگو چشم! گفته بود: تند تند بزا تا طلاقت نده! گفته بود: زن با لباس سفید مِره خانه شوهر با کفن میه بیرون! گفته بود: طلاق تو خانواده ما رسم نیست! گفته بود: طلاق یعنی مرگ …یعنی بی ابرویی! و مادر کتک خورد و هیچی نگفت! فقط تند تند زایید تا حسن اقا طلاقش نده! مادر میترسید از طلاق!
مادرم هفت بار بچه زایید و هفت بار کمرش شکست و هفت بار پیر شد! مادر صبح از همه زود تر از خواب بلند میشد و نون میگرفت! حسن اقا فقط نون تازه دوست داشت! حسن اقا بیست تومن زیر چایدون میذاشت برای خرجی…مادر میشست … میخرید… میپخت و باز میشست! تکه گوشتی رو با زرچوبه و نمک و پیاز توی هاونگ سنگی می انداخت و با گوشتکوب چوبی هی میکوبید و هی میکوبید… هی اشک میریخت و هی اشک میرخت!
یه روزگفتم: چره گریه مُکُنی مادر؟ گفت از بوی پیازه مادر جان! از بوی پیازه! ولی مادر اون روز یادش رفته بود پیاز بریزه توی گوشت!
حسن اقا فقط شب های جمعه پهلوی مادر میخوابید…شب های دیگه جای خوابش جدا بود! مادر پیر شد کم کم …بچه ها بزرگ شدند! مادر هنوز از حسن اقا میترسه … حسن اقا گاهی که خوش اخلاق باشه میگه مادر زن خوبی بوده! و مادر دلش به همین خوشه! حسن اقا هیچوقت به مادر نگفت دوستش داره! و مادر هیچوقت نفهمید معنی دوست داشتن چیه… معنی عشق چیه! مادر گاهی به خواهرم میگه شوهر خدای دوم زنه! میگه طلاق توی خانواده ما رسم نیست …میگه بسوز مادر …میگه بسوز و بساز و خواهرم فقط میسوزه … فقط میسوزه! شوهر خواهرم اسمش حسن اقاست!
نوشته شده توسط مسعود مشهدی در اکتبر ۲۰۰۸
Like or Dislike:
1
0
حالم بد است …
حالم بد است ای مردم ….، حالم بد است…
حالم بد است..
از رفتارهایتان حالم بد است ،
از طرز رانندگیتان ،
از صفهای صد شاخه تان ،
از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده ،
از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف ،
از داشتن غیرتهای بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی
غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران ،
از تحلیلهای سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی ،
از رد و بدل کردن بلوتوث های غیر اخلاقی ،
از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران ،
از آشغال ریختنتان در خیابان ،
از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل ،
از بی تفاوتیتان نسبت به خونهای ریخته شده بر کف خیابان ،
از نشستن در خانه هایتان و دنبال کردن اعتراضات از ماهواره ،
از عملهای زیبائی ،
از یکی نبودن حرف و عملتان ،
از تعارفهای بی موردتان ،
از غیبت کردنهای کثیرتان ،
از تغییر نظرهای یک ساعته تان ،
از بی تفاوتیتان نسبت به کودکان کار ،
از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان ،
از مرگ بر گفتنها و درود فرستادنهای بی پشتوانه تان ،
از عشقهای یک شبه تان ،
از انتخاب دوست پسرتان بر مبنای نوع خودرواش ،
از چاپیدن یکدیگرتان ،
از قسم ها و دروغهای بی حد و حصرتان ،
از بی مطالعه بودنتان ،
از تن دادن و دل ندادنتان ،
از ذوب شدنتان در فرهنگ غرب و فراموش کردن زبان مادریتان ،
از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه ،
از عدم رعایت نظافت شخصیتان ،
از فروختن شرفتان به قیمت یک سال محصولات شرکت ساندیس ،
از مدرک گرا بودنتان ،
از کلاس گذاشتنهای بی موردتان ،
از جوکهای قومیتیتان ،
از نژاد پرستیتان ،
از خواب دو هزار و پانصد ساله تان ،
از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان ،
از مصرف گرا بودنتان ،
از قسطی خریدن بنز برای فخر فروشی ،
از رقصیدنتان در مهمانی با روسری ،
از خوردن مشروب بعد از اقامه نماز و….
…از کجا بگویم …از چه بگویم… که حالم بد است ، خیلی هم بد است…
Like or Dislike:
3
0
یک سال دیگر هم گذشت. تعداد ایمیل هایی که میگیریم کمتر شده این روزها ولی کماکان ایمیل های آموزشی که دوستان میفرستند سرازیر است…به لطف این ایمیل ها زندگی من دیگر مثل سابق نیست. حقیقتش تغییراتی در اثر این ایمیل ها در من ایجاد شده که حس عجیبی راجع به آنها دارم
مثلا” هنوز هم برایم پیغام می آید که جلوی زیر آب رفتن پاسارگاد را هرطوری که میتوانم بگیرم!…گاهی با خواهش و درخواست و امضای طومار و گاهی هم با فحش و فضیحت به من میگویند که خیلی بی غیرتی! که مقبره یکی از اجداد بزرگوارت به خاطر افتتاح سد توسط دولت مهرورز دارد ….. میشود و تو نشسته ای در خانه ات.
دیگر یک لقمه راحت تو رستوران از گلویم پایین نمیرود، چون دوستان عکس هرچه جانور و کثافاتی که در بشقابهای نیمه خورده و سوپ ها و رستوران ها پیدا شده را، برایم فرستاده اند و تمام ماشین های حمل گوشت رو به طریق ایکس ری در حال حمل گربه های بی صاحب پوست کنده و یخ زده میبینم.
هرچه مایعات دستشویی و فوم میخرم به سرعت برق و باد تموم میشه چون نسبت کثافت های روی کیبورد و دستگیره در تاکسی و اسکناس و بند کفش و پاکت سیگار و قوطی کنسرو و روی سنگ توالت برایم محاسبه شده و تا دقت 3 رقم اعشار فرستاده شده و همگی چندین برابر لیسیدن کف توالت ، ضرر داشته!
آدرس تمام مجامع جهانی را حفظ شده ام و با همه شان مکاتبه دارم چون بارها ازشان درخواست کردم که مراسم “ختنه سورون” را یک آیین جهانی اعلام کنند و رقص چاقو در یونسکو بعنوان میراث فرهنگی بشریت ثبت شود.
دیگر یه قران پول در بانک ندارم، چون مجتبی کوچولو توی استان ایلام تقریبا” 300 بار کلیه هاش از کار افتاده اند و باید عمل می شده و پدرش 35 بار از روی نردبان افتاده و 4 تا دنده شکسته دارد و بیکار است و خواهرش هم در اثر آتش سوزی چراغ نفتی 46 بار پیوند پوست لازم داشته است.
البته هنوز امیدوارم که در برنامه ای که یکی از ایمیل ها میگفت واقعیت بدون ردخوراست، با فرستادن ایمیل به 2500 نفر از دوستام مبلغی معادل 273 657 دلار درآمد مفت و مسلم نصیبم شود و این غیر از آن درخواستهای اقامت در کشورهای انگلیس و امریکا و استرالیا است که از دفتر حفاظت منافعشون در آفریقای جنوبی و گامبیا برایم رسیده است.
دیگر تمام حرفهای پائولو کویلو و مارکز و دکترشریعتی و چارلی چاپلین و دکتر حسابی و گابریل باتیستوتا را راجع به زیبایی زندگی و خوب بودن حوله گرم و زیبایی چشمای دختر بچه ها حفظ هستم . همیشه در حالی که از دود و کثافت تهران دارم خفه میشم و یه خرس باتوم به دست با شلوار شیش جیب دنبالم میدود ، به آن پیرمرد کور بیچاره ای که زیبایی بهار را نمیدید فکر میکنم و احساس میکنم من خیلی از او خوشبخت ترم!
دیگر نمیتوانم با خیال راحت از سوپر مارکت خرید کنم، چون نصف مارک های مواد غذایی، بیشتر سودشان عاید شرکت هایی میشود که روی نقشه های نصب شده در دفاترشان به جای “خلیج فارس” نوشته “خلیج عربی”.
به لطف دوستان دیگر نمیتوانم نوشیدنی های گازدار بخورم چون نصف بیشترشان جرم های توالت را به سه شماره در خودشان حل میکنند. پفک که به هیچ عنوان، چون موقع آتش گرفتن، ازآن دود سفید عجیبی متصاعد میشه و همچنین هیچ آبی که دربطری یخچال باشد را نمیتوانم بنوشم چون هفت جور سرطان مختلف می آورد، در عین حال از مایکرویو هم برای گرم کردن غذا نمیتوانم استفاده کنم چون گلدانی که با آب یکبار گرم شده در مایکروویو آب داده شده بود، 3 روزه ورچلوسید! و از همه بدتر امواج موبایل که اگر بیست تایش با هم را موقع زنگ زدن، جمع کنیم یک تخم شتر مرغ را 30 ثانیه ای میپزد، من که جای خود دارم!
با آگاهی که در اثر این ایمیل ها پیدا کردم، دیگر تمام مدتی که سوار اتومبیلم هستم مراقب اطرافم، که مبادا یک روانی با یک تفنگ آب پاش که در آن اسید سولفوریک ریخته است بیاید سراغم!
دیگر نمیتوانم به شماره هایی که نمیشناسم و روی صفحه موبایلم ظاهر میشوند جواب بدهم چون ممکن است در اثر مکالمه با آنها بعدا” برایم قبضی بیاید که من 2 ماه تمام با جاماییکا و اوگاندا حرف زده ام.
دیگر نمیتوانم به راحتی با عابر بانک کار کنم، چون اگر شماره کارت را اشتباه وارد کنم ، کلانتری منطقه یه طور اتوماتیک باخبر و کارت از طریق سیستم ردیاب الکترونیکی قفل میشود.
در اثر اطلاعات ارزشمند ایمیل ها، بنزین زدن برایم کابوس شده چون فهمیده ام اگر هر دفعه یک پروسه خاص را برای گذاشتن و برداشتن کارت سوخت طی نکنم، از سهمیه ام چندین لیتر کم میشود.
مسواکم را در پذیرایی نگه میدارم، چون استفاده از سیفون باعث میشود ذرات ریز مدفوع تا 6 متر در اطراف پراکنده شوند.
هیچ رو انداز ارزان قیمتی نمیخرم چون ممکن است مواد اولیه اش کاندوم های مصرف شده یک دهکده در شمال شرقی چین باشد!
به خاطر نصیحت عالمانه ایمیل ها که بر مبنای تحقیقات یک دانشمند آلمانی که در پرو تحقیق میکرده ارسال شده بود، 5 هفته تمام سعی کردم از عصاره آبلیمو و سیر و گشنیز که سه روز در آفتاب و سه روز در سایه مانده بود به جای نهار و شام استفاده کنم تا پوستم شفاف شود و تمام منافذ بدنم باز شود، اما این فقط باعث شد تا عمر دارم دیگر چیزی که بو و مزه این سه تا را بدهد، نخورم!
دیگر به هیچ عنوان در هیچ دریایی شنا نمیکنم، چون حجم مدفوع و ادرار نهنگ ها و کوسه ها در هر نوبت کارکرد مزاج، برایم ارسال شده!
راستش اگر خواندن این نوشته را به 235 تا از دوستانتان توصیه نکنید تا فردا ساعت 5 بعد از ظهر یک کوهان پشمالو در می آورید که فقط با عمل جراحی قابل برداشتن خواهد بود….دیگر خود دانید!
Like or Dislike:
1
0
همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
در پی آ یینه بین و فال و فنجانم همش
حال و روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نیست
هیچ می پرسی چرا در پای قلیانم همش؟
صبح، بی بی گل برایم یک خبر آورده بود
ازهمین رو با تاسف ، کلّه جنبانم همش
عاقبت تصویب شد قانون تجدید فراش
دارم احساس بدی، غمگین و نالانم همش
مثل سیر و سرکه می جوشد دلم ، دلواپسم
چونکه با اسم هوو می لرزد این جانم همش
همسر خوبی نبودم ، می پذیرم کاملا
خاطرت آسوده باشد فکر جبرانم همش
مُرد دیگر آن زن خود خواه لوس بی ادب
بعد از این یک خانم خوش خلق و مامانم همش
بوده ام ولخرج تا امروز اما بعد از این
در پی کفش و لباس و کیف ارزانم همش
هرچه می خواهی برایت می پزم عالی جناب
قرمه سبزی یافسنجان ؟تحت فرمانم همش
جای کافی شاپ و استخر و سونا و سینما
بیشتر پیش شما در خانه می مانم همش
جیغ هایم ، نعره هایم ،اخم هایم را ببخش
یک مریضی بود و فعلا تحت درمانم همش
نیستی آش دهن سوزی ولی با این همه
بی شما حس می کنم در سطر پایانم همش
گفتم ای یارم، نگارم، همسرم اصلا نترس
کاسبی ها راکد و در اوج بحرانم همش
بنده فکر پاس چک هامم نه تجدید فراش
هیچ می پرسی چرا سر در گریبانم همش
ازدواج این روزها آن هم مجدد، ساده نیست
تازه از آن بار اول هم پشیمانم همش
Like or Dislike:
1
0
پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه
میگه آخه قبلا شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم
رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده گفت: یه دوبار بپوشی جا باز میکنه! دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده گفت: چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه
کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین
رفتم شلوار بخرم میگم کجاییه؟ میگه ایتالیاییه؛ میگم چرا پرچم ایران داره پس؟ میگه دِ!
این پرچم ایتالیاست میگم پس این الله وسطش چیه؟ میگه برای ایران زدن دیگه
تو کوچه ترقه زدند، پیرزنه دم در وایساده بود هفت جد یارو رو نفرین کرد؛ دو دقیقه بعد نوه خودش ترقه زد در حد بمب هیدروژنی! پیرزنه گفت قربون قد و بالات مادر مواظب باش
مجسمه دهخدا تو خیابون فردوسیه، مجسمه فردوسی تو خیابون دهخدا..
میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه پول، بهت آدامس شیک میده
طرف میخواد تو کنکور تقلب کنه زنگ میزنه دفتر مراجع استفتاء
طرف تو فیس بوکش چنان پستهای سیاسیای میذاره که فکر میکنی چگوارای زمانه، بعد بهش میگی چرا تجمعات رو نمیای؟ میگه مامانم نمیذاره
یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه بعد رو یقهش نوشته تولیدی برادران عباسپور
رفیقم زنگ زده میگه ویسکی سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟
میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم
Like or Dislike:
1
0
يه خانوم خوشگل كنار بزرگراه سوار ميكني .
ناگهان اون احساس مريضي ميكنه و غش ميكنه و شما
اونو به بيمارستان ميرسوني.
استرس زيادي داري
اما نهايتا توي بيمارستان به شما ميگن كه حالش خوبه و
شما دارين پدر ميشين.
شما ميگين كه من كه پدر بچه نيستم اما دختر ميگه چرا
هستي
شما استرس رو بيشتر حس ميكني
بعد شما تقاضاي تست دي ان اي ميكني و ثابت ميشه
كه شما پدر بچه نيستي
دكتر به شما ميگه اصلا نگران نباشيد چون اصولا شما از
زمان تولد نابارور بوديد
شما اكنون كاملا و بيشتر از هميشه استرس داري اما
خلاص شدي.
اما توي راه خونه،،، داري به سه تا بچه هاي خودت فكر
ميكني
!!حالا به اين ميگن
استرسسسسسسسسسسسسسسسسس
Like or Dislike:
2
0
لایحه پیشنهادی آنی جهت حمایت از خانواده
راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه «ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» بازی می کند و توی سر خودش می زند تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم. کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی را در برمی گیرد، تازه همان دو تا را هم مدت هاست زورش نمی رسد تصویب کند
انواع ازدواج های پیشنهادی:
* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.
* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.
* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند
* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد
* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید
* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد
* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست
* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد
* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد
* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد
ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود
Like or Dislike:
1
0
خداوندا كفر نميگويم -دكتر شريعتي
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
Like or Dislike:
3
0
۳ تا نوشته از مسعود مشهدی ملقب به شاتوت برای دوستان میذارم که امیدوارم خوشتون بیاد، مسعود یکی از بهترین وبلاگ نویسان ایرانیست و هنوز هم گاه و بیگاه در وبلاگش چیزایی مینویسه اما نوشته هاش دیگه اون کشش سابق رو نداره، شاید بخاطر اینکه خیلیها این ساده و روان نویسی مسعود رو تقلید کردن و به قول معروف دست زیاد شد و نوشتهها تکراری!
***************
دیگه گریه نکن بابا جان !
مارس 10, 2008 بدست مسعود مشهدی
بابا جان امسال عید بَرام کت شلوار نِمِخِری ؟ نِگا بابا شلوارمه….. سر زانوهاش نَخ نِما رفته ! اّستر کتُم ره بیبین ….. پاره پاره رفته ! تو مدرسه خجالت میکیشم بابا ! خودت پارسال گفتی سال دیگه حتما مِخرُم برات ! نگا بابا چقد استینای کتم کوتاه رفته برام ! تازه چَن جاشَم ننه وصله کِرده …! مِخِری بابا جان برام ؟ امسال ماخام یک نمره بزرگتر برام بیگیری که چار سال تَنُم کنم ! ایناره الان سه ساله که مُوپوشم بابا ! چیز دیگه نُماخام بابا جان ! کفشای پارسالم خوبه … پیرهَنُمَم خوبه ؟
باباجان … بابا ! بابا جان چره دره اشکات میه ؟ مُو گفتُم کت شلوار ماخام گریه مُکنی بابا ؟ بابا جان گریه نکن …. بخدا همی کت شلوارم خوبه ! دروغ گفتم که خجالت میکیشم بابا ! بابا ننه بازم وصله مُکنه بَرام … تو فقط گریه نکن بابا ! اصن هوا گرمه کت نُماخام ! بابا جانِما گریه نکن ! بیا ماچت کنُم بابا جان …. دیگه گریه نکن بابا ! غلط کردم بابا …. غلط کردم بابا جان !…. غلط کردم !
************
بره خودما گریه کن ننه !
ژانویه 18, 2008 بدست مسعود مشهدی
ــ نِنه چره گریه مُکُنی ؟
ــ بره امام حسین نِنه جان ! بره مظلومیتش ! فردا حُسین ره موکوشَن نِنه ! ای الهی قربونِ لب تشنَت بُرم اقا جان !
ــ ای بابا …… نِنه جان ما خودما هَم گاز نِدرم … هَم رَخت و لباس گرم نِدرم … هَم صاب خانه مِخه بندازَما بیرون ! هم کفشام پاره رفته برف مِره توش پام یخ مُکنه ! هم نون شب نِدرم ! هم پول گوشت نِدرم ! هم ابجیم مِخه بره خانه شوهر جهاز نِدره ! هم بابا جانُم سکته کِرده افتاده گوشه خانه ! هم خودت شبا دست درد مِری بَس که خانه مِردُم کار مُکُنی ! تازه دفتر مقشُمَم تِموم رفته مِترسُم بهت بُگم دَعوام کنی واز بگی پول نِدرُم ! ….. نِنه یَکَم بره خودما گریه کن شاید خدا دلش به رَحم بیه ننه ! امام حسین الان تو بهشته اووَخ تو نشستی اینجه براش گریه مُکنی ؟ امام حسین الان تو بهشت هم گاز دره ! هم رَخت و لباس دِره ! هم بجای اب شیر خرما مُخوره ! هم کفشاش سولاخ نیست ! هم بچه هاش دفتر مشق دِرَن ! ………. پَس بره خودما گریه کن نِنه !
************************
چی گهی مُخُوردی تو حیاط سگ توله ؟
ژوئیه 26, 2008 بدست مسعود مشهدی
چند سال پیش همسایه بالایی خبر اورد چه نشستی که خونت رو دزد زد ! به خونه که امدم دیدم جا تره بچه نیست ! افتابه و کفگیر ملاقه و رختخواب ها رو نبرده بود … به کلانتری محل رفتم و عارض شدم ! پاسبان امد و نگاهی کرد و گفت دزد امده و رفت ! فرداش به اگاهی رفتم و با سروان فلانی که مسئول پرونده بود اشنا شدم … گفتم جناب سروان دستم به دامنت این دزد خونه مارو بگیر ! گفت ماشین داری گفتم بعله ! گفت بریم … منه ساده هم فکر کردم میخواد دنبال دزد خونه ام بره … تا ظهر مارو توی گلشهر و ساختمون و خیابون گردوند اخرش فهمیدم پفیوز اصلا دنبال یه کار دیگه اس ! سه چهار روز راننده شخصی این اقا شدیم که میبردیمش دنبال کاراش اخرش هم خربزه و طالبی و گلابی میخرید میرسوندمش خونش ! روز چهارم گفتم جناب سروان من نوکرتم … بخدا من کار دارم نمیتونم هرروز بیام اگاهی ! گفت کارت چیه ؟ گفتم فلان کار … گفت شما از این میز و صندلی های فلان مدل دارین ! زود دوزاریم افتاد ! الکی گفتم اره اتفاقا از این مدل جدیداش هم داریم شما دزد رو بگیر من در خدمتم ! نیشش باز شد و گفت برو دنبال كارت تا خبرت کنم !
یه ماهی که گذشت جناب سروان زنگ زد که فردا بیا اگاهی ! فردا که شد رفتم پیش جناب سروان دیدم جوونکی رو زمین نشسته و داره تند تند چیزی مینویسه ! جناب سروان گفت : ک… کش دفترچه خاطرات مینویسه د…وث ! گفتم چه خبر جناب سروان ؟ گفت دزد همین اقا زاده اس که داره مینویسه ! پنجاه و هفت مورد سرقت رو تا حالا اعتراف کرده !
به جناب سروان گفتم : اینا نمیتونن بگن فقط یه مورد سرقت داشتن ؟ چرا اینجوری مثه بلبل اعتراف میکنن ؟ خندید و گفت : با اینا کاری میکنیم که سنگ هم باشه دهن وا میکنه ! همونجا یه پسره رو اوردن کم سن و سال و گفتن توی حیاط یه خونه بوده و صابخونه از تو مستراح که در میاد میگیردش ! جناب سروان گفت چی گهی مُخُوردی تو حیاط سگ توله ؟ پسره گفت بُقران کِفتَرُم رفته بود تو خانَش جناب سروان … به امام رضا زنگ زَدُم درَه وانِکرد بره همی از رو دیوار رفتُم ! جناب سروان انگشتای این بدبخت رو یه جور حرفه ای پیچوند که مثه ابر بهار گریه کرد و گفت گه خوردُم … گه خوردُم ! رفته بودُم دُزدی ! با جلال سیاه بودُم … او فِرار کِرد ! سروان گفت دیگه کجا رفتی دزدی قرمساق ؟ گفت : فِشار نده … بخدا هیچ جا دیگه ؟ جناب سروان یه فشار دیگه داد باز پسره گفت : اخ … اخ … نِنِه جان …نِنِه جان اَنگوشتُم ! مُگم جناب سروان همه ره مُگم جان مادرت فشار نَده ! یه کاغذ مداد دادن به پسره تا اونم دفترچه خاطرات بنویسه و جناب سروان یه نگاهی به من کرد و گفت : فهمیدی ؟ گفتم : ها بخدا فهمیدم جناب سروان !
همه اینارو گفتم تا برسیم به جریان دادگاه این دزد خونه ما ! برای دادگاه من رو هم دعوت کردن که وقتی رفتم گفتن چون شاکی ها زیاد بودن تو دادگاه جا نشدن و دادگاه در نماز خونه تشکیل شده ! وارد نماز خونه که شدم دیدم چه خبره … یه چند تا شاکی من رو دوره کردن و گفتن ما همه گفتیم قطع ید یا رد اموال تو هم همینو بگو ! گفتم یعنی چی ؟ گفتن یعنی یا هر چی برده بده یا دستش رو قطع کنین ! قبل از من خانمی جلوی میز قاضی قرار گرفت و گفت من اموالم رو میخوام ! وقتی قاضی ازش پرسید تقاضای قطع ید داری یا نه ؟ گفت : اصلا … مگه میشه دست یه ادم رو قطع کرد ! من حاضرم همون اندازه هم که برده بدم تا دستش قطع نشه ! این چه سوالیه ؟ فضای دادگاه سنگین شد ! حسابی جا خوردم و در دلم به اون زن افرین گفتم ! شاید اگر اون زن این حرف رو نمیزد من هم تحت تاثیر اون جو میگفتم قطع ید ! کسی چه میدونه ! افرین بر اون زن و افرین بر هر چه انسانه که نه راضی میشه عضوی قطع بشه و نه سنگی به سری بخوره … افرین !
Like or Dislike:
1
0
مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه
زن اما “می فهمه”مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
“می خواست تنها باشه”
…………………………………………………………………….
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم “نمی فهمه”زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
“نمی خواست تنها باشه”
……………………………………………………………………
و این داستان سال های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند….
Like or Dislike:
2
0
قوانین عجیب در آمریکا
همه این قوانین که اینجا نوشته شده از روی تابلوهای هشداردهنده یا پلاکاردها و پارچه نوشته هایی آورده شده که تو مکانهای عمومی نصب بودند :
فلوريدا:
اگر فيلي به پاركومــتري قفـل و زنجير شده است، هزينه پاركينگ با هزينه پارك هر اتومبيل ديگر برابر خواهد بود!
ايجاد هرگونه رابطه جنسي با جوجه تيغي ممنوع است!
خارج نمودن باد معـده بعد از ساعـت 6 بعدازظهر روزهاي پنجشنبه پيگرد قانوني دارد!
اسـتحمام در حالت عريان جرم محسوب ميشــود! (از اين به بعد با كت و شلوار…!)
پارك نمودن هرگونه خودروي باري در روبروي خانه ممنوع ميباشـد. مگـر آنكه صاحب خودرو، خانه نداشـته باشـد، كه در اين صورت بلامانع است!
جورجيا:
بســتن زرافه به دسـتگاه تلفن عمومي و يا لامپ خيابان ممنوع است!
هاوائي:
وارد كردن سكه در داخـل گوش ممنوع است!
آيداهو:
ماهيگيري بر پشت شــتر يا زرافه ممنوع است!
سوارشدن روي چرخ و فلك در روزهاي يكشــنبه جرم محســوب ميشــود!
ايلينويز:
طبق قانون، افراد از صرف غذا در مكاني كه در حال آتشسوزي ميباشد منع گرديده اند!
خوراندن ويسـكي به سگ مجـاز نيست!
جريمه كشتن موش با چوب بيس بال برابر با 1000 دلار است!
شكلك درآوردن براي سگهــا ممنوع است!
اينديانا:
خوردن هندوانه در پارك ممنوع است!
تا 4 ساعت بعد از خوردن «سـير»، شخص اجازه ورود به سالن سينما يا تاتر را ندارد!
ماموران آتشنشاني موظفند قبل از اعزام به محل آتشسوزي، به مدت پانزده دقيقه به تمرين بپردازند!
كنتاكي:
پرتاب تخم مرغ به بلندگوهاي عمومي، يك سال زندان درپي دارد!
لويزيانا:
سرقت «تمسـاح»، تا ده سال محكوميت دارد!
دزدي از بانك و شليك به سوي مامور بانك بوسيله تفنگ آب پاش خلاف قانون است!
در هنگام پرواز، اجازه خارج شدن از هواپيما را نداريد!
مريلند:
همراه بردن شـير (سلطان جنگل! نه از اون خوردنيهاش!) به داخل سالن سينما اكيداً ممنوع است!
مينسـوتا:
افرادي كه اردك يا مرغي را روي سر خود بگذارند، اجازه عبور از مرزهاي ايالتي را ندارند!
صاحبان خانه با شماره پلاكهاي زوج اجازه آبياري باغچه خود را در روزهاي فرد ماه ندارند!
ايالتهاي ديگر:
هركه بر روي ريل قطار نمك بريزد، جریمه ميشود!
قرار دادن بســتني قيفـي در جيب عقب شـلوار، تحت هرشرايطي ممنوع است!
دوچرخهسـواري در اسـتخـر اكيدا ممنوع است!
تيراندازي به خرس ممنوع است. همچنين بيدار كردن خرس جهت تهيه عكس يادگاري مورد اشكال است!
خوراندن نوشابه الكلي به گوزنها ممنوع است!
ميمونها نميتوانند در وان حمام بخوابند!
پارس كردن سگها بعد از ساعت 6 بعد از ظهر ممنوع است!
هيچ اتومبيلي بدون راننده نميتواند سريع تر از 60 مايل در ساعت برود!
ليس زدن قورباغه ممنوع!
برخورد ناصحيح با موش در ايالت كلرادو ممنوع ميباشـد!
خريد آبجو بعد از 12 نيمه شب يكشـنبه ممنوع است.
عبور از خيابان در حالي كه روي دو دسـت راه ميرويد ممنوع اسـت!
خلاف قانون است اگر بعد از غروب خورشيد فردي در كنار ساحل عقب عقب راه برود!
خلاف قانون است اگر فردي در اماكن عمومي لباس شنا بپوشد و آواز بخواند!
Like or Dislike:
1
0
قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: “اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه اون همون يه راه رو پيدا مي کنه” و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي درزمره قوانين اصلي قرار گرفتند. برخی از این قوانین به شرح زیر هستند. *فلسفه مورفي* *لبخند بزن… فردا روز بدتريه…* قانون صف: اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهاي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود. قانون بینی: بعد از اين که دستتان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چيزي از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترين گوشه ممکن خواهد خزيد. قانون دروغگویی: اگر بهانه دروغیتان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشينتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشينتان، ديرتان خواهد شد. قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مييابد. قانون اثبات: وقتي ميخواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نميکند، کار خواهد کرد. قانون بيومکانيک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد. قانون قهوه: قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيستان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد. قانون ترافیک : وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد قانون وسایل نقلیه : وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و… هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند قانون اتوبوس : مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد، اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد) قانون کار : اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي قانون نتیجه : احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد قانون یادگیری : شما چیزی را یاد نمیگیرید، مگر بعد از اینکه امتحان آنرا دادید قانون جستجو : هر وقت دنبال چیزی می گردید، همیشه در آخرین مکانی که جستجو میکنید آنرا پیدا میکنید قانون خرید: اهمیتی ندارد که چقدر دنبال جنسی بگردید، به محض اینکه آنرا خریدید آنرا در مغازه ی دیگری ارزانتر خواهید یافت قانون چیزهای خوب: هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است یا غیر اخلاقی یا چاق کننده قانون ضایع شدن: احتمال آنکه کاری را که انجام میدهید دیگران ببینند نسبت مستقیم دارد با میزان احمقانه بودن آن کار قانون پمپ بنزین: هنگام ورود به پمپ بنزین جایگاهی را که انتخاب میکنید کند تر و طولانی تر از جایگاههای دیگر خواهد بود قانون لکه : زمانیکه می خواهید لکه روی شیشه پنجره را پاک کنید، لکه در سمت دیگر شیشه خواهد بود قانون بقای کثیفی: برای تمیز کردن هر چیزی، چیز دیگری باید کثیف شود قانون دسترسی: هرگاه چیزی را دور بیاندازید، به محض آنکه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید، به آن نیاز پیدا خواهید کرد قانون صبحانه: همیشه نان از طرفی که به آن کره مالیده اید روی زمین می افتد قانون تعمیر : زمانی که دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار میبرید، کاملا درست و بی عیب کار خواهد کرد قانون اجتناب: اگر به هر دلیل در جایی قانون مورفی عمل نکنه، قراره اتفاق خیلی بدتر و بزرگتری بیفته قانون خانم مورفی: اگر چیزی خراب یا اشتباه بشه، حتما تقصیر آقای مورفیه قانون زندگی مورفی : آیا زندگی شما نمونه ی خوبی از قوانین مورفی است؟ شما میتوانید فهرست کاملی از این قوانین را در سایت قوانین مورفی پیدا کنید:http://www.murphys-laws.com/
Like or Dislike:
1
0
ما ایرانیها…
وقتي ميخوايم از كسي تعريف كنيم بهش فحش ميديم مثلا:
عجب نقاشيه پفیوز
چه دست فرمونی داره تخمه سگ
…چقدر خوب ميخونه بی پدر مادر
چه گیتاری ميزنه ناکس
خدای كامپيوتره لامصب
عجب گلی زد حرومزاده
اما وقتي ميخوايم فحش بديم تعريف ميكنيم …
برو شازده …
چي ميگی مهندس …
بابا نابغه ….
آخه آدم حسابی …
خيلي دكتری …
خیلی باحالی …
Like or Dislike:
1
0
ایا دوست دارید بدانیدفلز متولدین هرماه چیست ?
متولدین فروردین : آهن
فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که 9 برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند.
متولدین اردیبهشت : مس
فلز ماه اردیبهشت مس است که رسانای برق و گرماست و بعد از گذشت سالها همچنان درخشان باقی می ماند. در زندگی خانوادگی حاکم ورئیس است و هیچکس جرات ندارد آرامش او را بر هم زند. او مانند زمان صبور است و مانند جنگل عمیق ٬ واز چنان قدرتی برخوردار است که قادر است کوه را جابجا کند ولی آدمی لجوج و یکدنده است. این افراد معمولا از چیزهای کوچک خوششان نمی آید واز همین رو دلبستگی خاصی به عشق پایدار و ثروت دارند.
متولدین خرداد : جیوه
فلز سرد جیوه در متولدین خرداد تمایلات دوگانه ای را به وجود می آورد مگر آنکه خودش جلوی آین کارها را بگیرد و به ندای قلب خود گوش کند. هنگامی که عمیقا به دنبال علت بی حوصلگی متولد خرداد بگردید در می یابید که او همیشه در پی هدفی است ولی مشکل اساسی او این است که هدف را نمی شناسد . متولد خرداد از تخیل بسیار قدرتمندی برخوردار است و به همین خاطر اهداف زیادی را در سر می پروراند. ذهن متولدین خرداد همیشه به کاری مشغول است و به همین دلیل بیش از دیگران به استراحت نیاز دارد . آنها با آنکه نسبت به بی خوابی حساس هستند ولی هیچگاه به اندازه کافی نمی خوابند.
متولدین تیر: نقره
فلزوجودی متولدین تیر ٬ نقره است که علیرغم تشابه با سایر فلزات از خصوصیات ویژه گرانبهایی برخوردار است. آنها قلب مهربانی دارند و نیاز دیگران را به خوبی حس می کنند و به آن اهمیت می دهند و می خواهند به دیگران کمک کنند ٬ اما در ابتدا منمتظر می شوند تا ببیند کسی دیگری پیدا می شود که پیش قدم شود چون دوست ندارد پول و وقت خود را صرف چیزی کنند که نیازی به آن نیست. اما اگر دریابد که کس دیگری آستین خود را بالا نزده است آنگاه در آخرین لحظه دست به کار می شود . او می گذارد که دو بار زیر آب فرو روید ٬ ولی بار سوم شما را نجات می دهد . او خیلی رئوف است و نمی گذارد غرق شوید.
متولدین مرداد: طلا
متولد مرداد در دوستی بسیار وفادار است و درموقع دشمنی آدم منصف و قدرتمندی است . او چه ساکت باشد ٬ چه خودنما ٬ فردی خلاق ٬ مبتکر و قدرتمند است . چون او از طلای خالص است به همین دلیل ما ٬ گاهی خودخواهی ٬ تکبرو تنبلی او را نادیده می گیریم .متولدین مرداد در مورد پول هیچگونه احتیاطی به خرج نمی دهند ٬ بسیار ولخرج هستند و حتی اگر پول زیادی نداشته باشند شیک می پوشند و زندگی شان لوکس است و برای تفریح و سرگرمی خود زیاد خرج می کنند. اگر کسی از آنها پول بخواهد به او می دهند و اگر نداشته باشند از دیگری قرض می کنند و به او می دهند.
متولدین شهریور: جیوه
اگر درجه حرارت محیط مناسب باشد ٬ متولدین شهریور علیرغم اینکه ظاهرا ترکیبی از فولاد و یخ به نظر می رسند ٬ در اثر عواطف اطرافیان ذوب خواهند شد . آنها بدون تردید انسانهایی صادق و قابل اعتمادی هستند ولی زمانی که نخواهند به جایی بروند و یا کار خاصی را انجام دهند ٬ به راحتی می توانند خود را به مریضی بزنند. در چنین مواقعی استعداد نمایی آنها در زمینه هنرپیشگی هویدا می شود. متولدین شهریور از عکسهای خود ایراد می گیرند و در مورد سر و وضع خود وسواس شدیدی دارند ٬ همیشه سر و وضعی مرتب و پاکیزه دارند و در مورد لباس بسیار سخت گیر هستند.
متولدین مهر : مس
متولدین مهر سودمندی فلز مس را که فلز هم آهنگی آنهاست بازتب می دهند. از هر گونه بی ادبی و بی نزاکتی تنفر دارند ولی با وجود این اگر تابلویی روی دیوار خانه تان کج باشد ًنرا صاف می کنند و اگر صدای تلویزیون تان زیاد باشد آن را کم می کنند . آنها عاشق مردم هستند ولی از اجتماعات بزرگ بدشان می اید.مانند کبوتران صلح دائم این طرف و آنطرف می روند.و به میانجیگری می پردازند و صلح و صفا برقرار می کنند.انسانهایی بامحبت و دلپذیر هستند ولی گاهی اوقات بداخلاق واخمو می شوندو از دستور دادن به دیگران خوششان می آید.
متولدین آبان: آهن
در بین متولدین آبان آدم عصبی و بی قرارخیلی کم دیده می شود و این در اثر فلز درونی شخصیت آنهاست ٬ با وجود این آنها خیلی رقیق القلب بوده و نسبت به افراد ناتوان و درمانده خیلی دلسوز هستند. متولدین آبان هرگز هدیه یا محبت کسی را فراموش نمی کنند و فورا در جستجوی جبران آن برمی ایند.از طرف دیگر ظلم و بی عدالتی را نیز فراموش نمی کنند و در مقابل ان واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهند. به خانواده و روابط خانوادگی اهمیت زیادی می دهندو رفتارشان با کودکان ملایم و عطوفت آمیز است.
متولدین آذر : قلع
در میان متولدین آذر به ندرت می توان کسی را پیدا کرد که شوخ طبع و بذله گو باشد و همین تعداداندک نیز که در گفتن لطیفه چنان خام هستندکه هیچ کس به آنها نمی خندد. اگر چه متولدین آذر حافظه ای بسیار قوی دارند ولی گاهی فراموش می کنند که کت خود را کجا گذاشته اند آنها هرگز نمی توانند دروغگوی ماهری باشند هیچ کس حتی برای یک لحظه نمی تواند دروغ آنها را باور کند. ریا کاری و دروغ گویی اصلا با مزاج آنها سازگار نیست و هر وقت سعی به انجام این کار نمایند به زودی دستشان رو می شود . متولدین آذر ٬ چه کم رو چه پررو ٬ ر زمینه عشق همیشه آماده اند که شانس خود را امتحان کنند و خود را به آب و آتش بزنند.
متولدین دی : سرب
اگر چه فلز درونی متولد دی او را به فردی بسیار محکم تبدیل ساخته است اما او فردی خجالتی است که روحیه ای لطیف و حساس دارد. متولد دی همه کسانی را که باعث صعود آنها شده اند بسیار ستایش می کنند . آنها خواستار پیروزی و موفقیت هستند و به سنتها و آداب و رسوم احترام می گذارند. در شخصیت متولد دی همیشه اندکی افسردگی و غم همراه با جدیت وجود دارد. اما هیچ یک از این دو خصوصیت باعث نمی شود که اواز انضباط جدی دست بر دارد . متولد دی به حدی لایق و کارآمد است که به راحتی می توانید زمام امور را به دستش بسپارید.
متولدین بهمن: اورانیوم
فلز درونی متولدین بهمن یک فلز حقیقی نیست و یک ماده رادیواکتیو است که فقط در ترکیبات یافت می شود . اورانیوم می تواند موجب انفجارات عظیم و زنجیره ای گردداز همین رو تلاش برای محدود کردن آنها و مجبورساختن شان به انجام کاری مثل کوشش برای به دام انداختن طوفان زمستانی در یک بطری است . متولدین بهمن عقیده خود را خیلی رک و بی پرده به زبان می آورد ولی هرگز سعی نمی کند عقیده اش را به شما تحمیل کند. یک بهمنی برای احساس امنیت دور و اطراف خود را شلوغ می کند و دوستان زیادی دارد ولی گاهی اوقات به یکباره در پیله تنهایی خود فرو می رود و دلش می خواهد تنها باشد.
متولدین اسفند: قلع
فلز متولد اسفند ٬ آهن ٬ جیوه ٬ طلا و یا سرب نیست بلکه آلیاژی از فلزهاست که نشانگر غیر واقعی و توهم آمیز بودن این افراد است. آنها قوی تر از آن هستند که می پندارید و عاقل تر ازآن که می شناسید ولی تا زمانی که خودشان راز وجود شان را کشف نکنند ٬ راز آنها همواره پوشیده و مخفی باقی خواهد ماند. یک متولد اسفندتمایل چندانی به آرزوهای دنیوی ندارد٬ همچنین برای مقام ٬ قدرت و یا رهبری ارزشی قائل نیست و ثروت و مال دنیا برای او جذابیتی ندارد. او به آینده هیچ اشتیاقی ندارد و نسبت به آن بی خیال است. در مورد گذشته نیز دانشی شهودی دارد و در مورد امروز شکیبا و مقاوم است
نوشتهشده به دست arian
Like or Dislike:
1
0
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّرالدین شاه و مادر مرحوم دکتر امینی رسید، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم. و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است. ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم. شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است. آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت:
“در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.
Like or Dislike:
0
0
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم میزد. مردی را در فاصله دور می بیند
که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت
میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می
افتد در آب میاندازد.
– صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟
– این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این
صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود
اکسیژن خواهند مرد .
– دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود
دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه
همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت
و گفت:
“برای این یکی اوضاع فرق کرد.”
——————————————————————————————————-
Like or Dislike:
1
0
زندگی صجنه تاتری است که گفت وشنودها نگاه ها حرکات وسکنات اعمال ورفتار همگی نشان میدهد جهان جایی برای بازی کردن نقش صحنه تماشاخانه وسیرک است با دلقکهای مخصوص به خود
Like or Dislike:
1
0